20 سال آرزو داشتم تختی شوم

نیلوفر ذوالفقاری: اگر بخواهیم از پهلوانانی نام ببریم که نامشان با گذر سال ها همچنان در حافظه تاریخی پهلوانی این کشور باقی مانده، بین مردم محبوب هستند و همه از آنها به نیکی یاد می کنند.

20 سال آرزو داشتم تختی شوم

کمتر کسی هم ردیف غلامرضا تختی قرار می گیرد. مگر چند نفر هستند که لقب دنیا پهلوان برازنده آنهاست؟ سینما که روایت زندگی بزرگان زیادی را روی پرده برده یک بار در ساخت فیلمی از زندگی تختی ناکام مانده بود. دست سرنوشت نگذاشت علی حاتمی فیلم دنیا پهلوان تختی را بسازد. چند سال بعد قرار شد بهروز افخمی این پروژه ناتمام حاتمی را تمام کند، اما فیلم او کاملا متفاوت با فضای فیلم های حاتمی بود و ماجرای فیلم درباره کارگردانی بود که می خواست پروژه ناتمام علی حاتمی را تمام کند و به دنبال علت اصلی مرگ تختی می رود.

اما بهرام توکلی بالاخره یک فیلم زندگینامه ای درباره شخصیت تختی ساخت. حالا فیلم تختی روی پرده سینماهای کشور است و در این میان، شاهرخ شهبازی بازیگر نقش سال های پایانی زندگی تختی هم به آرزوی دیرینه خود رسیده است. توکلی با انتخاب شهبازی به او که در جوانی نتوانسته بود همکاری با علی حاتمی را تجربه کند، فرصت تختی شدن را هدیه کرد. گفت وگوی ما را با شاهرخ شهبازی از علاقه اش به دنیا پهلوان تا بازیگری در نقشی که حسرتش را به دل داشت بخوانید.

  • کشتی به عشق تختی

دوران نوجوانی شهبازی از همان روزها که در کرمانشاه زندگی می کرد و قدم به دنیای کشتی گذاشت، با نام غلامرضا تختی پیوند خورده بود. او هم مثل همه علاقه مندان به کشتی، دنیا پهلوان را الگو و اسطوره کشتی گیران می دانست با این تفاوت که علاقه شخصی او به این پهلوان، با شباهت ظاهری عجیب و غریبش به تختی گره خورده بود. شهبازی می گوید: نوجوان بودم که سراغ ورزش کشتی رفتم.

من 4سال بعد از مرگ تختی به دنیا آمده ام اما از همان کودکی آنقدر درباره او شنیده و عکس هایش را دیده بودم که علاقه به پهلوان در وجودم شکل گرفته بود. آنطور که شهبازی می گوید تختی بین کشتی گیران نیازی به معرفی نداشته اما همه مربیان برای ورزشکاران جوانشان از مرام و رفتار این پهلوان تعریف می کرده اند و عکس او مثل امروز در همه سالن های ورزشی دیده می شد: شاید از نظر کسب مدال ورزشکاران هم دوره دیگری بودند که از تختی جایگاه بهتری داشتند،

اما جوانمردی و پهلوانی تختی را هیچ کس نداشت. او فقط 37سال از خدا عمر گرفت اما 50سال بعد از مرگش، هنوز هم مردم او را می شناسند و یادش زنده است. کشتی برای شهبازی تا اوایل دهه اول زندگی ادامه داشته و بعد کم کم از آن فاصله گرفته است؛ در کرمانشاه کشتی گیران خوب زیاد هستند. به خاطر دارم آن زمان که من کشتی می گرفتم، 5نفر از کرمانشاه در تیم ملی حضور داشتند. رقابت کار سختی بود و تلاش فراوانی نیاز داشت. شهبازی کشتی را کنار می گذارد و سراغ کار و کاسبی می رود.

  • آرزوی از دست رفته

شهبازی وقتی 23ساله بوده، خیلی اتفاقی پایش به صداوسیمای کرمانشاه باز می شود؛ من راننده بودم و روزی که یکی از گویندگان شهرمان را سوار کردم، با او از علاقه ام به حضور در صدوسیما حرف زدم. به این ترتیب وارد این سازمان شدم. آیتم های کوتاهی که با نام ماجراهای زرنگ باشی از شبکه استانی پخش می شد، تجربه حضور جلوی دوربین را برای شهبازی رقم می زند. همان روزها رئیس وقت آن سازمان که از علاقه این جوان به تختی خبر داشته به او خبر می دهد که علی حاتمی قراراست فیلمی از زندگی غلامرضا تختی بسازد.

شهبازی هم راهی تهران می شود و خودش را به دفتر علی حاتمی می رساند، شباهت ظاهری بی اندازه او به تختی باعث می شود کارگردان تصمیم بگیرد بازی در نقش جوانی های دنیا پهلوان را به شهبازی بسپارد. اما دست مرگ، کارگردان را از ادامه ساخت فیلم بازمی دارد. شهبازی می گوید: تا یک هفته گریه می کردم و ناراحت بودم. باورم نمی شد که فقط چند قدم با رسیدن به آرزویم فاصله داشتم اما به آن نرسیدم.

بعد از آن دیگر به بازیگری فکر نکردم. با خودم می گفتم تو قرار بود تختی باشی پس هیچ نقش دیگری نمی تواند برایت کافی باشد. به این ترتیب دنیای سینما و بازیگری را به کل فراموش کردم و پشت سر گذاشتم. شهبازی کارمند وزارت بازرگانی می شود و مدتی هم مشغول به کار بوده تا اینکه بخش مربوط به فعالیت او تعطیل و او وارد شغل آزاد می شود.

  • رویاها تعبیر می شوند

ماجرای بازی کردن شهبازی در نقش تختی آنقدر عجیب و اتفاقی بوده که برای خودش هم تبدیل به یک داستان باورنکردنی شده است. جوانی که یک بار تا پای بازیگر شدن پیش می رود و به آرزویش که بازی در نقش تختی است نزدیک می شود اما به در بسته می خورد، بیشتر از 20سال بعد دوباره و باز هم بر حسب اتفاق این فرصت را پیدا می کند و این بار رویایش محقق می شود. شهبازی می گوید:

در فضای مجازی باخبر شدم که بهرام توکلی می خواهد این فیلم را بسازد. چندان امید نداشتم اما برای تست گریم رفتم و در کمال تعجب پذیرفته شدم. من بازیگر نبودم و تکنیک های این هنر را نیاموخته بودم. تنها چیزی که مرا به طرف این کار می کشاند علاقه بی اندازه ام به تختی بود. شهبازی با یاری تهیه کننده و کارگردان فیلم به نقش نزدیک می شود اما کار سخت تر از چیزی بوده که انتظار داشته است؛ توکلی کارگردانی حرفه ای و بسیار سختگیر است به طوری که بعضی سکانس ها را بارها فیلمبرداری می کردیم تا مورد قبول او باشد. برای من بازی در صحنه های احساسی فیلم مثل سکانس ورودم به هتل بسیار سخت بود.

این صحنه ها دیالوگ نداشت و در سکوت، خودم را جای دنیا پهلوان می گذاشتم و از حجم درد و ناراحتی ای که داشته بغض می کردم. اما نمی توانستم اشک بریزم چرا که قرار نبود بینندگان چهره گریانی از پهلوانشان ببینند. آنطور که شهبازی می گوید قرار بوده نقش جوانی تختی را هم او بازی کند اما از آنجا که بازیگر نقش نوجوانی ریزنقش بوده، کارگردان ترجیح داده از بازیگر دیگری استفاده کند تا تغییرات ظاهری نقش قابل قبول باشد.

شهبازی می گوید گروه حرفه ای سازندگان فیلم فضایی را فراهم کرده بودند که نابازیگری مانند او به راحتی بتواند جلوی دوربین برود؛ زحماتی که عوامل پشت صحنه می کشند هرگز دیده نمی شود، اما باورکردنی نیست که برای هر دقیقه از فیلم، چه گروه پرتعدادی مشغول تلاش هستند. اگر فیلم خوب از آب در آمده در واقع حاصل زحمات آنهاست.

  • حمایت برای بازیگری

خیلی از خانواده ها به خصوص در دهه های قبل، چندان با ورود فرزندانشان به دنیای هنر و سینما موافق نبودند. آنها ترجیح می دادند فرزندشان درس بخواند یا کار و کاسبی پررونقی راه بیندازد. با این حال والدین شهبازی وقتی باخبر می شوند شاهرخ 23ساله قصد دارد برای بازی در فیلم علی حاتمی داوطلب شود، با شوق و ذوق او را راهی تهران می کنند. شهبازی می گوید: مادرم از علاقه فراوان من به شخصیت پهلوان تختی خبر داشت.

با شوخی از این حرف می زد که مادر من و مادر دنیا پهلوان هم نام هستند. خودش هم همواره از خوبی و جوانمردی این اسطوره تعریف می کرد به همین دلیل وقتی می خواستم شانسم را برای بازی در نقش تختی امتحان کنم با راضیی حمایتم کرد. هرچند مادر شهبازی نتوانست تصویر پسر جوانش را روی سردر سینماها ببیند اما این روزها با شوق به تماشای فیلم نشسته و به گفته شهبازی، روزنامه هایی را که عکس فرزندش در آنها چاپ شده با علاقه تهیه می کند.

  • پسر تختی نیستم

شهبازی می گوید بازخوردهایی که موقع تماشای فیلم با مردم در اکران عمومی گرفته رضایت بخش بوده است؛ یک خانم مسن در اکران عمومی سر راهم قرار گرفت و گفت پسرم ببین چه کار خوبی کرده ای که خداوند این نان را در سفره تو گذاشته است. مجید حاج رضایی، کارشناس ورزشی هم بعد از تماشای فیلم به دیدارم آمد و گفت که تختی و مسابقاتش را از نزدیک دیده و بازی من خاطراتش را زنده کرده است. شهبازی اضافه می کند:

من نابازیگر بودم، اما راضیم که این نقش به دل مردم نشسته، این را از پیام های پرمهرشان در فضای مجازی متوجه می شوم. برایم مهم نیست که نخستین فیلم من، به آخرین فیلم ام هم تبدیل شود. برای من فقط این مهم بود که یادگاری از من به جا بماند. شبیه به دنیا پهلوان که برای همواره نامش ماندگار شده است. می دانم که احتمالا تا سال ها به مناسبت های مختلف این فیلم دیده می شود و نامی که از من باقی می ماند هم با نام تختی گره خورده است. این باعث افتخار من است.

شهبازی می گوید از همان جوانی هر بار وارد سالن های ورزشی شده یا در کوچه و خیابان، مردم از شباهت چهره اش به تختی گفته اند و تصور کرده اند که او نسبتی با دنیا پهلوان دارد. او می گوید: راضی بودم که چهره ام شبیه مردی است که مردم تا این اندازه او را دوست دارند. همین اواخر روزی به ابن بابویه رفته بودم. بر سر مزار پهلوان تختی نشسته بودم که پیرمردی نزدیک آمد، با گریه بغلم کرد و پرسید: تو پسر دنیا پهلوانی؟ باورش نمی شد که من نسبتی با تختی ندارم و فقط افتخار بازی در نقش او را پیدا کرده ام.

  • الگویی برای همه نسل ها

شهبازی می گوید که خودش در نوجوانی کتاب های مربوط به تختی را می خوانده تا بیشتر از قبل با شخصیت او آشنا شود. به همین دلیل هم به خوبی با ماجراهای فیلم ارتباط برقرار کرده است. اما به اعتقاد او نسل امروز و جوانان شناختی از دنیا پهلوان ندارند؛ شاید این فیلم بتواند تختی را به کم سن و سال ها بشناساند. چه الگویی بهتر از این اسطوره می توان معرفی کرد؟ دیدن این فیلم جوابگوی نیاز به الگو داشتن جوانان بود.

دوست دارم از مردم دعوت کنم به خصوص با فرزندان نوجوانشان به تماشای این فیلم بنشینند چون فقط با یک فیلم سرگرم کننده طرف نیستند. همه ما وظیفه داریم اسطوره ها و الگوهای این خاک را به نسل های بعدی معرفی کنیم. استقبال مردم از این فیلم نشان خواهد داد که یاد دنیا پهلوان هنوز زنده است و هرگز فراموش نخواهد شد. به اعتقاد شهبازی نسل جدید الگوهای خود را با وسواس بیشتری انتخاب می کنند و باید به آنها در این راه یاری کرد. او می گوید خودش هم با پسر خردسالش درباره شخصیت تختی حرف می زند تا از کودکی او را با ویژگی های اخلاقی این پهلوان محبوب آشنا کند؛ وقتی بزرگ تر شود مطمئنم که او هم تختی را الگوی خود قرار می دهد و می داند که چطور باید با مردم رفتار کند.

  • شبیه تختی شدن

شهبازی می گوید علاقه ای که از نوجوانی به شخصیت دنیا پهلوان داشته باعث شده همواره تلاش کند ویژگی های اخلاقی تختی را در خودش تقویت کند. او می گوید: می دانستم آنچه تختی را اسطوره کرده اخلاق پهلوانی اوست. سعی کردم در حد توانم از اسطوره یاد بگیرم. هرچه در توانم بوده برای پدر و مادرم انجام داده ام و فکر می کنم از دعای خیر آنها هم بوده که به آرزویم رسیدم. در شغل خودم هم به عنوان مشاور املاک، اهل فریبکاری نیستم و به هیچ قیمتی صداقت را کنار نمی گذارم. نمی خواهم از خودم تعریف کنم اما فکر می کنم اگر ویژگی اخلاقی مثبتی در من وجود دارد، از تأثیر علاقه ام به تختی و الگو قرار دادن این پهلوان است.

شهبازی از جوانمردی های تختی در یاری به ناتوانان و آسیب دیدگان می گوید و از یاری هایش به مردم زلزله زده بویین زهرا یاد می کند: این روزها که مردم شهرهای سیل زده کشورمان با مسائل فراوانی روبه رو هستند زنده کردن مرام و معرفت پهلوانی تختی راهگشاست. راضیم که هنوز جوانمردی تختی زنده است و هرچند فکر نمی کنم دیگر قهرمانی مانند او داشته باشیم، اما اگر فداکاری های این شخصیت را الگو قرار دهیم همه ما به یاری مردم مصیبت دیده می شتابیم.

  • بازی در فیلم پلیسی

برای شهبازی که خیلی اتفاقی راهش با سینما هم راستا شده، بازیگری جذابیت های زیادی داشته است؛ هرچند بازیگری خیلی سخت است اما برای من تجربه شیرینی بود که باعث شد به سینما بیشتر از قبل علاقه مند شوم. به همین دلیل اگر پیشنهادهای دیگری مطرح شود دوست دارم که در سینما فعالیت کنم. خیلی دوست دارم در یک فیلم پلیسی هم نقش داشته باشم. برای من بازی در نقش تختی آرزویی بود که برآورده شد اما اینکه سرنوشت چه خوابی برایم دیده و قرار است بازیگری برایم ادامه داشته باشد یا نه، باید منتظر آینده بمانم. میانه شهبازی با شهرت خوب است و از اینکه مردم نام او را کنار نام تختی بر زبان می آورند لذت می برد. شهبازی می گوید اگر علی حاتمی همان سال پیروز می شد فیلم را بسازد، سرنوشت او هم عوض می شد و البته فیلم هم احتمالا تأثیرگذارتر بود.

  • جواد طوسی

سازندگان فیلم غلامرضا تختی با درنظرگرفتن ظرفیت های سینما برای انجام یک پرتره نگاری متفاوت و با آگاهی از وجوه کاریزماتیک تختی (به ویژه در اذهان عمومی)، به پیشواز ساخت و تولید این فیلم رفته اند. در آثار قبلی بهرام توکلی هم شاهد بودیم که او همواره با نگاهی روانشناسانه به سراغ موضوع انتخابی و دنیای آدم هایش می رود. با این نشانه ها و پیش فرض ها، می بینیم که در اینجا به جایگاه مردمی تختی جفا نشده و او حضور ماندگارش را در متن جامعه و میان توده مردم حفظ می کند.

  • حسین عیدی زاده

توکلی در روایت این گوشه از زندگی تختی نه کاملا پیروز است و نه کاملا ناپیروز. فیلم آنجاهایی پیروز است که تختی تنهاست، تنهای تنها و دوربین آرام به او نزدیک یا دور می شود، مثل آن شبی که از پای تماشای فیلمی از فردین بلند شد و در خیابان تنها راه رفت یا آنجا که پدر را به آسایشگاه برد و باز هم آنجا که بعد از مرگ پدر وسایلش را جمع کرد و از همه کوبنده تر آنجا که به ورزشگاه راهش ندادند وقتی پوسترهایش را می فروختند.

  • پرویز جاهد

بالاخره یک فیلمساز ایرانی پیروز شد یک فیلم درست و حسابی زندگینامه ای (بیوپیک) در مورد یک شخصیت تاریخی، ملی و ورزشی که حساسیت زیاد و روایت های متعددی در مورد او و زندگی و مرگش وجود دارد، بسازد. تختی بهرام توکلی هیچ چیزی کمتر از فیلم های شاخص ژانر ورزشی از نوع گاو خشمگین، کشتی گیر، راکی، محمدعلی یا مبارز ندارد. فیلمی که با استفاده از راوی دوم شخص روایت می شود که خود به عنوان عکاس و گزارشگر در فیلم حضور دارد.

  • یادداشت منتقد
  • نگاه روشنفکرانه به دنیا پهلوان

سعید مروتی:

غلامرضا تختی قرار است با فن سالاری (طراحی صحنه، فیلمبرداری سیاه و سفید، چهره پردازی و کارگردانی ای دقیق و پرنکته) تصویری از اسطوره پهلوانی ایرانی بسازد. فیلم قرار است حسی از مستندبودن را به تماشاگر القا کند و در عین حال تصاویری غریب خلق کند که مشابهش را در هیچ فیلم ایرانی ای ندیده ایم. تلاش و انرژی فراوان صرف بازآفرینی گذشته شده تا چهره تختی در دل متنی متقاعدکننده جلوه ای باورپذیر داشته باشد.

اینکه غلامرضا تختی چقدر مردم دار بوده با نمایش آنچه فیلمساز از زندگی شخصی دنیا پهلوان به تصویر کشیده، به نتیجه ای معکوس برای تماشاگر امروزی می انجامد. صداقت و مردم داری تختی، با این نحوه پرداخت از نگاه تماشاگر به بلاهت و نداشتن عقل معاش تعبیر می شود. فیلم بیشتر بر انفعال تاکید دارد تا کنش مندی دنیا پهلوانی که با نه گفتن به سیستم، شهره شد. از تمام مسابقات مهم تختی، تنها فینال المپیک ملبورن را می بینیم که برای فیلمی زندگی نامه ای درباره مهم ترین ورزشکار تاریخ معاصر ایران، نابسنده است. فیلم مشخصا از کمبود حس و حال و گرما رنج می برد و تمایزش را هم از نگاه سرد و با فاصله سازنده اش به دست می آورد.

نگاه روشنفکرانه به دنیا پهلوان اسطوره ای ایران، به فیلم متفاوتی انجامیده که شاید خوشایند منتقدان باشد، ولی توقع مردمی که نسل به نسل شیفته تختی شده اند و به عشق دنیا پهلوان به تماشای فیلم توکلی نشسته اند را برآورده نمی کند. مشکل فیلم از سازنده اش می آید که در سال های اخیر کوشیده دنیاِ شخصی اش را با سفارش هایی که می پذیرد تلفیق کند.

سریالی که از درون می آید و می تواند فیلمی جنگی به سفارش موسسه اوج را به اثری قابل قبول برای تماشاگر دلزده از شعارهای ایدئولوژیک تبدیل کند در مورد سفارش ساخت زندگی شخصی، کار نکرده و جواب نمی دهد. شاید مشکل به سفارش دهنده بازشود که برای ساخت فیلمی درباره تختی، کارگردان درستی انتخاب نکرده و نتیجه، اثری است که با تمام ظرافت ها و زیبایی بصری و توانایی در بازآفرینی گذشته، به فرجامی جز شکست نمی رسد.

منبع: همشهری آنلاین
انتشار: بروزرسانی: 26 مهر 1398 شناسه مطلب: 173

به "20 سال آرزو داشتم تختی شوم" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "20 سال آرزو داشتم تختی شوم"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید